تبلیغات
وبلاگ دانشجویان اقتصاد - تاریخ علم اقتصاد
 
وبلاگ دانشجویان اقتصاد
 
 
پنجشنبه 17 بهمن 1387 :: نویسنده : سعید
تاریخ علم اقتصاد
ن عنوان اشاره به تاریخ علمی دارد که موضوع آن اصول عمومی و بنابراین انتزاعی رفتار «اقتصادی» و نظام اجتماعی «اقتصاد آزاد» است که بر پایه مبادله استوار شده است و نه تاریخ عینی هر یک از دو موضوع فوق به طور جداگانه. «ایده های بنیادی» مباحث مهم و فراوانی را درباره تمدن مدرن «لیبرال» در بر می گیرد که پیامد تحول انقلابی در اروپای غربی پس از سده های میانه است. همان گونه که عبارتهای موکد نشان می دهد ویژگی اصلی و متمایز این تمدن رهایی یا اصطلاح نزدیک به آن «آزادی» است. در این باره کتابهای بسیاری نوشته اند و خواهند نوشت. به طور خلاصه آزادی به عدم وجود یا به حداقل رساندن نسبی اعمال «اجبار» بررفتار شخصی از سوی جامعه اشاره دارد ـ عوامل حکومتی آن و قوانینی که برای مجازات افراد متخلف اجرا می شود. اعمال اجبار مداخله ای است در آنچه مردم علاقه به انجام آن دارند و براساس آنچه در ابتدا بر آن توافق کرده اند همکاری می کنند. نسبت به «توانایی» شخص، آزادی به معنای عدم وجود موانع «طبیعی» در مقابل عمل افراد نیست. این مسئله بدیهی فرض می شود. آزادی مستلزم عدم وجود مداخله خودسرانه از سوی افراد دیگر است که لیبرالیسم آن را اولین وظیفه قانون و دولت منسجمی می داند که باید از آن جلوگیری کند تا حداکثر آزادی برای همه تأمین گردد.
آزادی مورد بحث به سه شکل عمده قابل اعمال است که از یکدیگر تفکیک ناپذیر است. در ابتدا آزادی فکر و بیان مطرح می شود که به طور عمده آزادی عمل و رفتار را نیز در پی دارد. این آزادیها در مقوله آزادی سیاسی منظور می شود یا در صورت استعمال اصطلاح جدیدتر، در «دموکراسی». همه اینها در نظام «نهادی» اجتماعی وجود دارد. بخشی به صورت اجباری در مفهوم گسترده «اخلاقی» آن، اما بطور عمده برمبنای عرفی که انسانها اکثراً ناخودآگاه از آن پیروی می کنند یا به شکل انتخاب داوطلبانه و دلخواه. چگونگی این قوانین به زبان متداول آن جامعه مربوط است. اما رسوم و رفتارهای رایج را نیز در بر می گیرد. عرف هم به درجات گوناگون انسانها را مجبور می سازد، همانگونه که به وسیله نهادهای متحول شده به منظور انطباق با محیط که عمدتا حکومت و مذهب در رأس آنها قرار دارد. در عبارت معروف روسو که انسان آزاد متولد میشود اما همه جا در بند است، عقلانیتی نهفته است. اما قسمت اول این عبارت که اشاره به آزادی طبیعی دارد و جفرسون و لینکلن هم آن را تکرار کرده اند، آشکارا اشتباه یا تهی از معنای عملی است. بدین دلیل که نوزادی که متولد می شود نه اراده دارد نه توانایی عمل. به طور کلی این عقیده که بشر خارج از شرایط اجتماعی محدود کننده زندگی می کند تا به این حد غیر واقعی است که اساساً متناقض می نماید.
نهادها یا برروی هم «فرهنگ»، موضوع گوهره یعنی ویژگی انسانی است. (کلمه ی «آزادی» در مورد حیوانات، گیاهان و حتی اشیای بی جان به کار می رود اما این معنا نباید با مفهوم آزادی انسان که در اینجا مورد بررسی قرار می گیرد، اشتباه شود. واژه «اقتصاد» نیز در ارتباط با ارگانیسم زنده به کار می رود، اما نه در ارتباط با اشیای ساکن یا بی جان. این موضوع هنگامی موجب اشتباه می شود که از آن نوعی مفهوم هدفدار بودن برآید که هواداران خشک اندیش دانش مکانیکی اغلب آن را انکار می کنند، حتی در مورد انسان ـ اما این انکار به خودی خود نوعی عمل هدفدار محسوب می شود. )
مسائل جامعه ای آزاد، از نظر توضیحی و راهبری سیاستهای آن و در عمل به عنوان واحدی یگانه همراه با توجه بر روابط بین سه تحقق یا تجسم اجتماعی اصلی آزادی – یعنی حکومت دموکراتیک، سازمان «اقتصادی»، از راه مبادله کالاها و خدمات، و آزادی ارتباطات و انجمنها از طریق اراده و توافق آزادانه صورت می گیرد. از نظر منطقی و بویژه از دیدگاه تاریخی اولین شرط وجود آزادی، آزادی مذهبی است یا در واقع عدم اعمال قدرت از سوی افراد یا «عوام الناس» که ظاهراً نماینده ی نیروهای مافوق طبیعی اند. این مورد را از آن جهت مورد توجه قرار می دهیم که جامعه مدرن و آزاد امروزه برخاسته از نظام اجتماعی پیش از خود است که به وضوح براساس دین بنا شده بود و نیز از این جهت که در عمل در دوره کوتاهی از عصر مدرن نیز که آرمانهای دموکراتیک عملاً پذیرفته شده بود، سبق ذهنهای پیشین تداوم داشت. این وضع، ابتدا و در عمل، در بریتانیای قرن هفدهم به وجود آمد که در آن مناقشه ای سه جانبه بر سر قدرت میان پادشاه که منشأ حاکمیت خود را الاهی می دانست و مجلس نیمه انتخابی و دستگاه قضایی درگرفت.
بسیاری از ویژگیهای مورد بحث در این خصوص به شکلهای مختلف از قبل وجود داشتند، در یونان و روم و حتی در اروپای سده های میانه (و برخی سرزمینهای غیر اروپایی)، بویژه حکومت قانون در تقابل با حکومت خودسرانه. اما «ایده بنیادی» جامعه آزاد، حکومتی است با رضایت مردم، یا در شکل مطلوب آن حکومت بر خود. چنین چیزی برای هر گروهی از یک راه ممکن است؛ داشتن قوانینی که در حد ممکن از سوی مردم تدوین شده و اجرا گردد که خود موضوع آن قوانین هستند، یعنی از سوی نمایندگانی که مردم آنان را براساس انتخاب آزاد و حق رأی برابر برمی گزینند. تنها، نیروهای اخلاقی و در نهایت، مقاومت علنی می تواند استبداد اکثریت را محدود سازد.
پیشینه علم تحلیلی اقتصاد، با عنوانی که امروز دارد، به کمتر از صد سال پیش باز می گردد. این رشته با ویژگیهای بارز خود یک نسل قدیمی تر است. سرچشمه آن به «اقتصاد سیاسی» مربوط می شود که در اواخر قرن هجدهم همچون جنبه ای «روشنگری» و دوران انقلاب، که انقلابیون فرانسوی و امریکایی در آن نقش مهمی داشتند، باز می گردد. این دوران به عصر خرد نیز موسوم است. این دوران فرد گرایی به دنبال چند سده «ملی گرایی» که از «عصر رنسانس» آغاز می گردد و از طریق تأسیس حکومتهای مدرن پادشاهی مطلقه و پس از تمرکز نیروهای فئودالی، شکل می گیرد. شکوفایی فردگرایی همراه با دانش جدید، منجر به انقلاب پروتستانی و جنگهای مذهبی شد که نتیجه ی آن جانشینی مشار زیادی از حکومتهای کثرت گرا به جای کلیسا بود. تمدن دوران رنسانس اگر نه تولدی جدید که تجدید حیات (میراث کلاسیک دوران باستان) بود. «محوری» ترین و ملموس ترین جنبه ی آن قطعاً جایگاه سکوی جهشی بود که دانش مدرن در عرصه ی نجوم و مکانیک در آثار کوپرنیک (۱۵۴۳) و گالیله (۱۶۱۰) یافت و علم کالبد شناسی در آثار و سالیوس (نیز ۱۵۴۳). رشد تجارت، پس از جنگهای صلیبی، انگیزه ی مهمی برای آزاد سازی بود. یکی از پیشروان عمده این جنبش لئوناردو داوینچی است. نیوتن جنبشی را که در علوم طبیعی و ریاضیات آغاز شده بود، تکمیل کرد. از رنه دکارت هم باید نام برد. اما پس از شروع جنبش در ایتالیا و آلمان، پیشرفت اصلی در انگلستان رخ داد. طغیان عمده مذهبی در آلمان و با لوتر آغاز شد، اما انگلستان در هر دو جنبه پیشروان مهمی داشت: جان وای کلیف و سرویلیام گیلبرت.
● فکر علم اقتصاد
تاریخ علم اقتصاد تحلیلی با ابداع واژه oikonomi*** از سوی گزنفون که معاصر افلاطون بود آغاز می گردد. این واژه از ترکیب دو واژه به معنی خانه، خانوار یا دارایی و فعل تدبیر به وجود آمده است. در سده های میانه شکل لاتین آن با چند معنی که یکی از آنها به الاهیات مربوط می شد، به کار می رفت. در قرن هفدهم اقتصاد با عبارت فرانسوی «اقتصاد سیاسی»(۱) به اداره ی کشور اطلاق می شد، و این مفهوم از آنجا ناشی شد که حکومت مطلقه سلطنتی، کشور را دارایی پادشاه می دانست. در آلمانی این مکتب «کامرالیسم»(۲) نام گرفت. تقریباً در همان زمان واژه «اقتصاد» و همخانواده های آن همان معنای امروزی را پیدا کردند ـ یعنی استفاده «کارآ» از ابزارها برای رسیدن به هدف، با این فرض که «ابزار» و «هدف» بدیهی هستند. «تجارت گرایی»(۳) نامی است که آثار ملی گرایانه ی سابق به این آموزگاران داده شده است، از آن جهت که نویسندگان وابسته به این مکتب از افزایش ثروت ملی از راه مازاد صادرات بر واردات دفاع می کردند. اختلاف این مازاد به شکل «پول» (طلا یا نقره) تجسم می یافت. دیوید هیوم، بویژه، در مقالات خود نادرستی این ایده را که ثروت همان پول است به اثبات رساند و این موضوع در میانه سده هجدهم نقشی پراهمیت در رسیدن به اقتصاد سیاسی داشت که بعدها تبدیل به علم اقتصاد شد.
در دوران ت جارت گرایی، به غیر از شعار موازنه «مطلوب» تجاری، برخی نویسندگان در انگلستان اقدامات دولت را بیشتر به صورت توصیفی و با اشاره به خط مشی اقتصادی مورد بحث قرار می دادند. آنان، همچنین، مباحثی را مطرح نمودند که بعدها اهمیت بسیاری یافت، بویژه مفهوم ارزش اقتصادی و تعیین آن. سرویلیام پتی، اقتصاددان نیمه ی دوم قرن هفدهم، رهبری این خط فکری را برعهده داشت. پتی، که عنوان کتابش علم حساب سیاسی(۴) (۱۶۹۱) است و پایه گذار علم جدید آمار محسوب می شود، بسیار مشهور است. او و معاصرانش مثل جان لاک مالیات، بهره، پول و دستمزدها را مورد بحث و بررسی قرار دادند. تجارت گرایان معتقد بودند که دستمزد و بهره، باید در سطح پایینی باشد تا بتوان از تجارت با دیگر کشورهای رقیب به شکل مطلوب استفاده کرد. در اواخر همان قرن اقتصاددانان از آزادسازی تجارت بین الملل دفاع می کردند و به همین منظور برخی اوقات بحث موازنه تجاری را دستکاری می کردند.
«گفتارهایی درباره تجارت»(۵) (۱۶۹۱) نوشته سردادلی نورث(۶)، یکی از آثار شایسته توجه درباره سیاست تجاری با دیدگاه خردگرایانه در این زمینه است و راهگشای آن دانش مدرن است.
● انقلاب فرهنگی مدرن
موضوع اساسی که در این انتقال روی داد انقلابی فرهنگی – تاریخی یا «معنوی» بود، یعنی «تغییر» عمومی و تحول نگرش ذهنی و اجتماعی. این گونه رویدادها از ویژگیهای تاریخ اروپای غربی است. از نظر سیاسی تمدن غرب ابتدا در دولت ـ شهرهای یونان شکوفا شد و با امپراتوریهای روم و هلنیستی ادامه یافت، پس از آن فرهنگ مذهبی ـ کلیسایی سده های میانه شکل گرفت که به فئودالیسم سیاسی ـ اقتصادی پیوست. نظم فئودالی جای خود را به «دولت گرایی»(۷) های حکومتهای پادشاهی مطلقه داد. عصر روشنگری فکر نوین و بنیادی فردگرایی یعنی آزادی را جانشین اندیشه ی «حکومت، منم» نمود.
آنچه به همراه آزادی به ارمغان آمد، پیشرفت بود و این دو به گونه پیشرفت به خاطر آزادی و آزادی برای پیشرفت که آگاهی راهنمای آن بود با یکدیگر ترکیب شدند. این «انقلاب لیبرالی»، شاید ژرفترین تحول فرهنگی تاریخ بشر باشد. نتیجه مهم آن، این است که انسان معاصر که از بند سنت و سلطه رهایی یافته است بیشتر با رقابت برانگیخته می شود. این نتیجه در بیشتر موارد منجر به اقدام سازنده از راه چند «دست نامریی» شده است: مزیت «مادی» متقابل، جوانمردی، مهارت و کنجکاوی علمی، همراه با روحیه ی نیکوکاری، همدردی و خیرخواهی. هیچکدام از این عوامل یکسره تازه نبود، اما ابعاد جهش و گسترش و ترکیب آنها، انقلابی تاریخی را در بر می گرفت.
«علم» اقتصاد سیاسی مدرن در سال ۱۷۷۶ توسط اسکات و آدام اسمیت، در کتاب معروفش ثروت ملل بنیان نهاده شد. موضوع اصلی این کتاب موضوعی کاربردی بود و تا سال ۱۸۷۰، که علم نوین اقتصاد تحلیلی به مقدار قابل توجهی گسترش یافت، حوزه تخصصی خود را تحت تأثیر قرار داد. فکر بنیادی جنبش جدید نیز آزادی است اما اکنون همچون فرضیه ای علمی که مبنایی عقلی دارد. جنبه های (جدایی ناپذیر) اقتصادی و سیاسی آن آشکارا با یکدیگر ارتباط دارند، گرچه از نظر انسانی از اهمیت کمتری نسبت به مباحث مذهبی و فرهنگی برخوردارند. (بیانیه ی مهم اسمیت درباره ی آزادی اقتصادی تقریباً همزمان با اعلامیه جفرسون در خصوص استقلال امریکا بود، که در واقع همتای همان نظریه در حوزه سیاست است). صرف نظر از این واقعیت که آزادی خود اندیشه ای سلبی ـ است عدم وجود اجبار ـ واقع بینانه تر و متناسب تر خواهد بود اندیشه های نادرستی را بنیادی فرض کنیم که جانشین فکرهای اساساً بدیهی شده بود.
درس مهمی که باید از تاریخ عقاید فرا گرفت پی بردن به کندی ذهن انسانها است که شامل بهترین مغزهای متفکر نیز می شود؛ یعنی جمود ذهنی در مشاهده آنچه بعدها در نگاه اول بدیهی به نظر می رسید. این موضع به صورت شایان توجهی در زمینه مفهوم اقتصاد به اثبات رسیده است. مردم همیشه به آن عمل می کرده اند، در ارتباط با بسیاری مسائل «اقتصادی» رفتار می کرده اند، اما از اصل موضوع بی خبر بوده اند. کار آنها بسیار شبیه به موسیو ژوردن در «نجیب زاده بورژوا»(۸) اثر مولیر بود که از کودکی سخن منثور می گفت، اما هنگامی که این واقعیت را فهمید، شگفت زده شد. مردم حتی تخصص پیدا کرده بودند و کالاها را در بازارهای ابتدایی مبادله می کردند و برای هزاران سال از برخی اشکال «پول» استفاده می نمودند. اما در علوم طبیعی نیز قرنها به طول انجامید تا قانون «ماند»(۹) کشف شود، واقعیتی که در زندگی روزمره همواره با آن مواجهیم. ارسطو و بعدها متفکران بزرگ دیگر می پنداشتند که توقف هر حرکتی ناگزیر است مگر آنکه نیرویی سبب استمرار حرکت آن شود، تا هنگامی که گالیله عکس آن را ثابت کرد.
آدام اسمیت عنوان کتاب خود را «اقتصاد سیاسی» انتخاب نکرد، احتمالاً به این دلیل که این عنوان به وسیله هموطنش سر جیمز دن هام استیوارت برای اثر مهم خود، تحقیق درباره ی اصول اقتصادی سیاسی(۱۰) (۱۷۶۷) قبلاً به کار گرفته شده بود. این اثر بیشتر گرایش به مکتب «تجارت گرا»ها داشت. آزادی اقتصادی و سیاسی، برای بیش از یک قرن، از راه «نیروهای تاریخی» گسترش می یافت، بویژه در بریتانیا، و کتاب آدام اسمیت، در واقع، «تبلیغ»ی بود برای آزادی کامل اقتصادی. نه او و نه پیروان اقتصاددان او بحثی در مورد آنچه امروزه تحلیل عقلایی اقتصاد خوانده می شود، سخنی به میان نیاوردند. آنان تصوری از بیشترین بهره وری از منابع نداشتند، بویژه هنگامی که بازده حداکثر از طریق تخصیص درست منابع برای تولید کالاهای متنوع به دست می آید. (توجه آنان به «فناوری» اندک بود، گرچه در گرماگرم «انقلاب صنعتی» به تحقیق اشتغال داشتند. فناوری در آن روزگار اهمیت بارزی داشت و هنوز هم به یقین واقعیتی مسلم در برداشت عمومی از اقتصاد است. ) نگرش آنان نسبت به دو موضوع اصلی تحلیل اقتصادی یعنی قیمت و توزیع از طریق فرضهای باطل انجام گرفته بود، بویژه در مورد توزیع از فهم و مشاهده ی قیمت گذاری عوامل تولید ناکام ماندند. آنها تولید اجتماعی را از دیدگاه اخلاقی یا اجتماعی ـ تجربی به سه «بخش » تقسیم کردند: «دستمزدها»(۱۱)، «رانت»(۱۲)، و «سود»(۱۳) که سه شکل عموماً پذیرفته شده در آمد است که به غلط تصور می شد از سه منبع متمایز ناشی می شود و باید به سه طبقه مختلف اجتماعی اختصاص یابد.
● مراحل تحول تفکر اقتصادی
قبل از آنکه به موضوع اقتصاد تحلیلی بپردازیم، بهتر است به منظور مربوط ساختن کامل این تحول به تاریخ اروپای غربی، مراحل اصلی آن را مشخص نماییم. چنین طرحی با دوره های شناخته شده ی تاریخی نیز تطبیق خواهد داشت. دو بخش اصلی که شامل دو زیر بخش است را در نظر می گیریم. آنها را با عناوین II-B , II-A , I-B , I-A، نشان می دهیم. تغییرات اصلی که اهداف خط مشی اجتماعی است، اهداف مربوط به افراد را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. در دوران طولانی اولیه که از آغازگاهها در یونان شروع می شود و تا سده های میانه گسترش می یابد (I-A و I-B)، هدف اجتماعی بود و می توان آن را دوران آرمان گرایی یا معنوی خواند. این عناوین در تقابل با «فرد گرایی» و «ماتریالیسم» قرار داشت. هدفها مورد تأکید قرار می گرفت نه ابزار رسیدن به آنها. (ماکس وبر روحیه یونانی را روحیه همسنگری خوانده است). نویسندگان دوام و رونق دولت ـ شهرهای کوچک را به همراه فرهنگ آنها که ادبیات و هنر ژرفی را برای زمانهای آتی برجای گذاشت، بررسی کردند. واژه «دموکراسی » ارثیه همین دوران است، اگرچه نه با مفهومی که امروزه از آن فهمیده می شود.
زیر بخش بعدی (I-B) با سقوط امپراتوری روم و تبدیل آن به آیینهای رازآمیز و در نهایت مسیحیت کلیسایی آغاز می گردد. (گیبون آن را پیروزی جهالت و مذهب می داند). هدف غایی زندگی «رستگاری» در زندگی ابدی آینده بود. انسان از بدو تولد گناهکار است و به هنگام ترک دنیای پر از رنج، تنها، عمل نیروهای فوق طبیعی شفابخش اوست. نظم سیاسی، که منتظر ظهور بود (بازگشت مسیح، پایان جهان)، حکومت مذهبی، یعنی حکومت روحانیون مسیحی با رهبری مطلق پاپ روم بود. همان گونه که ویژگی همه حکومتهای اقتدارگراست، اولین دغدغه این حکومتها حفظ قدرت خود بود. در غرب «فئودالیسم» به شکلهای مختلف گرایشی این چنین داشت. در شرق تا هنگام ظهور اسلام چندین قلمرو بطریقی(۱۴) تحت نظر امپراتور قسطنطنیه (روم جدید) قرار داشت. این دولت - کلیسا بسیاری از بخشهای امپراتوری روم قدیم را فتح کرد، گرچه به وسیله فرانک ها در تور، در ۷۳۲ متوقف شد. در ۱۴۵۳ میلادی ترکها با فتح قسطنطنیه به امپراتوری بیزانس پایان دادند. (در نظر برخی نویسندگان این واقعه پایان سده های میانه محسوب می شود. )




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 6 مرداد 1396 10:32 ب.ظ
Hi there! Someone in my Facebook group shared this website with
us so I came to give it a look. I'm definitely enjoying the information. I'm bookmarking and will be tweeting this to my followers!

Superb blog and wonderful design and style.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 11:32 ب.ظ
Somebody necessarily help to make seriously posts I would state.
This is the first time I frequented your web page and so
far? I amazed with the analysis you made to make this particular
post incredible. Wonderful activity!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 09:35 ب.ظ
Good information. Lucky me I found your blog by accident (stumbleupon).
I have book marked it for later!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سعید
نویسندگان
نظرسنجی
دانشجویان اقتصاددانشگاه الیگودرز نظر بدهند:به نظر شما بهترین استادرشته اقتصاد چه کسی است؟(به ترتیب الفبا)








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :